با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...

با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۶/۰۲
    تو
نویسندگان

۴ مطلب با موضوع «نکات و آموزش های رمان نویسی» ثبت شده است

۲۵
دی

وقت بخیر

فونت مناسب برای نوشته ها وچاپ کتاب ازاین قرار هست

که البته بنده خودم از فونت میترا برای چاپ کتابم استفاده کردم.


B Mitra (بی میترا)


B Nazanin (بی نازنین)


B Lotus (بی لوتوس)


B Badr (بی بدر)

۱۳
آذر

اتگار کرت قصه‌های کوتاهی می‌نویسد که چیزی به شما نمی‌آموزد جز اینکه آدم‌ها تا چه حد می‌توانند پیچیده باشند. اتگار ده «قاعده» برای نوشتن دارد که قاعده‌های چندان معمولی نیست. درست مثل داستان‌های کوتاهش.

و حالا قاعده‌هایی که این نویسنده می‌گوید برای نوشتن مهم است:  

 ۱) از نوشتن لذت ببرید  

 نویسنده‌ها همیشه شکایت می‌کنند که روند نوشتن چقدر سخت و زجر‌آور است. راستش را بخواهید دروغ می‌گویند! بخصوص اگر این را از نویسنده‌ای حرفه‌ای بشنوید که نان نوشتنش را می‌خورد. بیشترشان فقط دوست ندارند اعتراف کنند که پولشان را از راهی در‌می‌آورند که واقعا از آن لذت می‌برند.  نوشتن شبیه زندگی در دنیاهای دیگری‌ست. دنیای آدم‌های بی‌شماری که شما نیستید، اما آن‌ها دقیقا «شما» هستند. هربار که صفحه‌ی سفیدی پیش‌روی‌تان می‌گذارید که بنویسید (حتی اگر موفق نشوید) باید سپاسگزار باشید که فرصت آن را دارید که فضای زندگی‌تان را گسترش دهید. نوشتن تفریح است، هیجان انگیز است، آزادی از هر نوع قید است. نگذارید نوشتن را طور دیگری برایتان تعریف کنند.


   ۲) شخصیت‌هایتان را دوست داشته باشید

 برای این‌که یک شخصیت باورپذیر و واقعی باشد، باید حداقل یک نفر در دنیا باشد که آن شخصیت را دوست بدارد و درکش کند، فارغ از آن‌که از کاری که آن شخصیت در داستان می‌کند، خوششان بیاید یا نه. شما پدر و مادر شخصیتی هستید که خلق می‌کند. اگر خودتان دوستشان نداشته باشید، مطمئن باشید هیچ کس دیگر دوستشان نخواهند داشت.  


 ۳) وقتی می‌نویسید، بدهکار کسی نیستید

  در زندگی واقعی، اگر متوجه رفتارتان نباشد، احتمالا یا سر از زندان در‌می‌آورید یا تیمارستان. اما در نوشتن، هر رفتاری ممکن است. اگر شخصیتی در داستان‌تان را دوست دارید، می‌توانید ببوسیدش. اگر قالیچه‌ای در داستان‌تان هست که ازش متنفرید، فندک را بردارید و وسط اتاق نشیمن به آتش بکشیدش. گپ داستان که باشد، می‌توانید با فشار چند کلید کی‌بوردتان سیاره زمین را نابود و تمدن‌ها را از بیخ ریشه‌کن کنید و مطمئن باشید روز بعد پیرزن همسایه‌تان صحیح و سالم شما را در محله خواهد دید و با شما خوش و بش خواهد کرد.


  ۴) همیشه از میانه‌ی داستان آغاز کنید

 آغاز داستان مثل لبه‌ی سخت و سوخته‌ی کیک است که هرچند خوردنش را از همان قسمت شروع می‌کنید اما راستش مزه‌ی خود کیک را ندارد.  


 ۵) سعی‌ کنید پایان داستان را خودتان هم ندانید

  کنجکاوی چیز نیرومندی‌ست، اما عنانش را به دست داشته باشید. وقتی داستان می‌نویسید، کنترل فضا و شخصیت‌هایتان را به دست داشته باشید اما اجازه دهید که رویدادها و گره‌های داستان خود شما را هم غافلگیر کند.


  ۶) نوآوری در نوشتن را فراموش نکنید

  جمله‌بندی، علائم سجاوندی، پاراگراف‌ها همه قراردادهایی در خدمت نوشتن شما هستند. فقط به این دلیل که یک جمله همیشه با یک ساختار خاص نوشته شده به این معنا نیست که شما نمی‌توانید آن را متفاوت بنویسید. حتی اگر قاعده خاصی در تمام کتابهایی که خوانده‌اید رعایت شده، به این معنا نیست که شما هم مجبورید در داستان‌تان آن را رعایت کنید.  


  ۷) نگارش خودتان را داشته باشید  

اگر سعی کنید شبیه نابوکوف بنویسید، مطمئن باشید حداقل یک نفر وجود دارد که نامش نابوکوف است و بهتر از شما می‌نویسید. اما وقتی طوری می‌نویسید که نگارش طبیعی خودتان است، آن وقت هیچ کس نمی‌تواند مثل شما بنویسد.


  ۸) وقتی می‌نویسید، سعی کنید تنها باشید

  هرچند نوشتن در یک کافی‌شاپ به نظر رومانتیک می‌رسد، اما وقتی در جایی می‌نویسید که دیگران حضور دارند، بخواهید یا نه، مجبورید ملاحظه آن‌ها را بکنید. وقتی تنها هستید، می‌توانید با خودتان حرف بزنید یا انگشت‌ در دماغ‌تان کنید و کک‌تان هم نگزد. اصلا نوشتن می‌تواند نوعی انگشت در دماغ کردن باشد و وقتی مردم در اطراف‌تان هستند، این کار چندان طبیعی به نظر نخواهد رسید.


   ۹) بگذارید کسانی که داستان‌های شما را دوست دارند، تشویق‌تان کنند

  و به دیگران اعتنایی نکنید. اگر کسی از داستان شما خوشش نیامده، عیبی ندارد، می‌تواند برود داستان یک نویسنده دیگر را بخواند. دنیا پر است از نویسنده و اگر واقعا بگردند، حتما نویسنده‌ای را پیدا خواهند کرد که انتظاراتشان را برآورده سازد.   


۱۰) نظر دیگران را بشنوید، اما لازم نیست حتما به دیگران گوش کنید

  نوشتن خصوصی‌ترین قلمرو در جهان است. همان‌طور که هیچ کس نمی‌تواند به شما یاد بدهید که چای‌تان را چطور دوست داشته باشید، هیچ‌کس نمی‌تواند به شما یاد بدهد که چگونه بنویسید. اگر کسی به شما توصیه‌ای می‌کند که به گوش‌تان منطقی و به احساس‌تان درست می‌آید، استفاده کنید. اگر کسی توصیه‌ای دارد که به گوش‌تان منطقی اما به حس‌تان نادرست می‌آید، یک ثانیه هم وقتتان را روی آن تلف نکنید. شاید آن توصیه به درد کس دیگری بخورد. اما به درد شما، نه!.       

۲۴
شهریور
نویسنده کسی است که می نویسد.
شما وقتی به فکر نوشتن می‌افتید که طرحی در سر داشته باشید.
نوشتن فکر کردن است چون چیدن و آرایش کلام است و کلام تنها رسانه‌ی فکر استهر رمان با طرح موضوعی شروع می شود، در واقع طرح گام نخستی است که برای نوشتن داستان برداشته می شود.
هر کس ممکن است طرحی برای نوشتن رمان داشته باشد اما برای خلق رمان باید عناصر سازنده آن را شناخت. بدون این شناخت طرح فقط ماده خامی است و اگر روی کاغذ بیاید از ارزشی برخوردار نیست.
از این رو با ارائه طرح، داستانی به وجود نمی آید. طرح در حکم جرقه یی است که موجب زایش داستان می شود وگرنه به خودی خود نشانه یی از داستان ندارد.
ممکن است دیگران هم چنین طرحی در ذهن داشته باشند.
اما  آنچه به این طرح شناسنامه می دهد و از طرح های دیگر متمایز می کند بهره گیری نویسنده از عناصر داستان طبق ذوق و سلیقه خود و بینش و مهارت او در ارائه آن است


جمال میرصادقی
۲۴
شهریور

درس هایی برای نویسندگان تازه کار


قبل شروع به نوشتن رمانتان تعیین شخصیت های داستان الزامی است. حداقل دو شخصیت برجسته در داستانتان خواهید داشت قهرمان مرد و قهرمان زن. اساسا در کل داستان آن دو بر یک دیگر تاثیر گذار خواهند بود و چگونگی تاثیر گذاری آن دو بر یک دیگر را نتیجه داستان مشخص خواهد کرد. می خواهید این دو شخصیت از ابتدا تا انتهای داستان در عشق پایدار بمانند؟ یا این که می خواهید در ابتدای داستان به یکدیگر عشق بورزند و سپس در انتها با کشمکش به جدایی برسند؟ زمانی که این دو شخصیت را انتخاب کردید حال لازم است تا در مورد سن، ویژگی های شخصیتی و نامشان تصمیم بگیرید.

سن

رفتارهای مناسب سنی در بسط دادن شخصیت در درجه اول اهمیت هستند. به عنوان مثال اگر سن شخصیت زن را سنین نوجوانی در نظر می گیرید باید بدانید که عکس العمل او نسبت به موقعیت ها متفاوت تر است از اواخر سن بیست سالگیش است. این مورد بهمان اندازه در مورد شخصیت قهرمان مرد نیز یکسان است (صدق می کند). در داستان های عاشقانه نوعا سن قهرمان زن اوایل سن بیست سالگی در نظر گرفته می شود حال آن که قهرمان مرد مسن تر است. اگر سن قهرمان مرد را بیست سالگی در نظر می گیرید نباید او را یک شخص سرمایه دار و با نفوذ نشان دهید مگر این که به واسطه ارثیه ثروتمند شده باشد و اگر سن سی سالگی را برایش در نظر می گیرید نباید او را در انجام فعالیت هایی نشان دهید که نسبت به سنش خام و بی تجربه است(نا معقول است)

ویژگی های شخصیتی

در داستانتان مستلزمید ویژگی های شخصیتی ممتازی را برای شخصیت اصلی در نظر بگیرید تا او را نسبت به شخصیت های دیگر داستان ممتاز سازد. با متمایز ساختن شخصیت های اصلی از اشخاص دیگر داستان می توانید هر نوع حالات یا موقعیت را بر اساس خصوصیات آنها خلق کنید. به طور نمونه در داستان ویژگی های شخصیتی در میان رفتارها، دیالوگ ها( گفتگو با افراد دیگر )آشکار می شود و گاهی اوقات در حین بازگویی داستان ممکن است آشکار شود که چطور فردی در آن سبک رفتاری در می آید.

اگر با ویژگی های شخصیتی آشنا نیستید می توانید کتاب های روانشناسی که اینگونه صفات را توصیف می کنند مطالعه کنید. برخی از صفات شخصیتی عبارتند از: افراد درون گرا برون گرا و یا افراطی از نوع شخصیت های ذکر شده و غیره. برای مثال یک شخص درون گرا در محیط اجتماعی خجالتی ظاهر می شود، زیاد صحبت نمی کند و از مکان های اجتماعی دوری می کند و در حالیکه یک شخص برون گرا اجتماعی، صمیمی و معمولا اهل معاشرت و مهمانی است .

انواع بسیاری از خصوصیات رفتاری وجود دارد که می توانید برای قهرمان زن انتخاب کنید. به طور نمونه یک زن رمانتیک این خصوصیات را داراست: مهربان، فرهیخته، عاشق، خونگرم، مجرد، خوش گذران، دانا و جذاب. برای قهرمان مرد نیز حتی خصوصیات رفتاری می تواند بیشتر از این باشد و معمولا این خصوصیات را داراست : مسن، قاطع، قدرتمند، مهربان، دستگیر، مجرد، نجیب و خوش تیپ.

به طور معمول شما باید شخصیت های متنوع و متعددی در داستانتان داشته باشید . اما آگاه باشید که شخصیت هایی کاملا بی عیب و نقص خلق کنید. چون خوانندگان ترجیح می دهند در مورد افراد واقعی بخوانند و در عین حال در همان لحظه مایلند کمی گریز بزنند ( در حین خواندن داستان ). بعضی از فضاها را رها می کنند و به سمت شخصیت مورد پسندشان بسط می دهند تا آنها را به سمت رویداد سوق دهد. همانطور یک نویسنده، نویسنده نیز مجبور است بعضی از لغات را به شکل زیرکانه ای به کار ببرد تا اینچنین حادثه و رویدادی را تثبیت کند.

البته خصوصیات رفتاری دیگری نیز می توان در نظر گرفت، ممکن است قهرمان زن شخصی لجوج و سر سخت باشد و به نصیحت دیگران گوش ندهد و یا ممکن است قهرمان مرد نسبت به هیچکس صادق نباشد بنابراین جالب است که او شخصی محتاط و هوشیار باشد.

زمانی که در مورد ویژگی های هر شخصیت تصمیم گیری کردید سپس گام بعدی تخیل است. تخیل در مورد چگونگی عکس العمل آن ها نسبت به موقعیت های تعیین شده است.

برای مثال یک شخص بی فکر احتمالا عکس العمل متفاوتی نسبت به یک شخص محتاط در یک موقعیت مشابه خواهد داشت. سعی کنید خودتان را در جایگاه شخصیتتان قرار دهید و آنچه را که آنها احساس خواهند کرد احساس کنید. وقتی قهرمان مرد و زن با هم صمیمی می شوند ممکن است تا پایان داستان در بر طرف کردن معایبشان به یکدیگر کمک کنند و در همان حال معایب و نقایص یکدیگر را بپذیرند . البته کشمکش هایی در رسیدن به عشقشان وجود خواهد داشت. داستانی بدون کشمکش وجود دارد ؟ !

آن ها تا پایان داستان نقایص یکدیگر را در زندگیشان می فهمند و با اینحال نمی توانند بدون یکدیگر زندگی کنند. زندگی بدون حضور دیگری معنا ندارد. مهم نیست به چه قیمتی آها....... عشق صادق و پاک !

نام ها

زمانی که سن و ویژگی های شخصیتی هر شخصیت را مشخص کردید بعد از آن لازم است تا نامی برای آنها انتخاب کنید. اگر برای شخصیت مرد صفت مبارز یا رهبر را در نظر دارید نباید نامی برایش انتخاب کنید که جنس مونث به آن نام خوانده می شود. مثل نام جین یا فرانسیس. همچنین باید در مورد وضع ظاهر، منطقه یا ناحیه و دوره زمانی که شخصیت ها در آن هستند حساس باشید. علاوه بر این باید بدانید که نام های شخصیت های دیگر داستان نباید بر نام قهرمان های داستان چیرگی یا برتری داشته باشد.

سایر ویژگی ها

زمانی که شخصیت های اصلی را مشخص کردید بعد از آن باید در مورد افراد دیگری که می خواهید در داستانتان نقش داشته باشند فکر کنید. اینکه چه نقشی را این شخصیت ها می خواهند در پیشبرد شخصیت قهرمان های اصلی ایفا کنند ؟ اگر شما فردی را به داستانتان اضافه می کنید فقط به این خاطر که آن جنس مذکر یا مونث را دوست دارید این کافی نیست دوباره روی آن شخصیت فکر کنید که چطور آنها می توانند در داستان مثمر ثمر باشند.

ممکن است از طریق این شخصیت ها مواردی را بفهمید که برای قهرمان های اصلی مفید باشد سپس آنها را به داستانتان اضافه کنید.

ایجاد شخصیت های سطحی یا ظاهری نتیجه تمرکز کردن بر روی یکی از ابعاد شخصیت می باشد. ویژگی های سطحی می تواند رویهم رفته بد خوب خنده دار غمگین و غیره باشد. البته این موارد تزلزل زیادی در توصیفات ایجاد نمی کنند. گاهی اوقات این شخصیت ها به یک رمان اضافه می شوند تا شخصیت فرد دیگری را اثبات کنند. برای مثال یک شخصیت بد را در مقابل قهرمانی که در مبارزه با او خوب ظاهر می شود قرار می دهیم که صرفا هدف از داشتن شخصیت بد خوب جلوه دادن قهرمان مرد است . سعی نکنید تا ویژگی شخصیت بد را آنچنان بسط دهید که بدی او را کمتر جلوه دهد. اگر چه در ادبیات اخیر یکی از مواردی که بیشتر دیده می شود ظاهر دلسوزانه افراد بد در انجام دادن کردارهای بدشان است و در عین حال به هر طریقی شخصیت را بسط می دهند تا احساس تاسف نسبت به آنها را در خواننده ایجاد کنند.

فرایند نوشتن

زمانی که در حال نوشتن هستید مهم نیست تماما فکر کنید. همیشه برگردید و کارتان را برای اثبات و سازگاری در داستانتان بررسی کنید .مطئمن شوید که اگر قهرمان داستانتان در شروع داستان چشم های آبی دارد هنوز هم تا پایان داستان چشم های آبی خواهد داشت و غیره. همچنین قبل از نوشتن مطئمن شوید که شخصیت های داستانتان را خوب شناخته اید. اگر اینطور نباشد در طول نوشته تان عدم شناخت شما ازشخصیت ها معلوم خواهد شد. در کل داستان شما مستلزمید در توصیف اشخاص واقعی در تمامی مراحل درخشش ها و همچنین معایبشان دقت کنید. زمانی که اولین چرک نویس رمان دختر لیپسیز را می خواندم فهمیدم که باید اندکی بیش تر و خیلی خوب در باره ایجاد کارکترها توجه می کردم. سپس فهمیدم عمدا یک یا دو کاستی در رمانم داشتم. کاستی هایی که به کشمکش در داستانم کمک می کرد و در پیشرفت رمانم موثر بود.

فرایند نهایی که در پایان به آن می رسید شخصیتی است که شما خلق کردید و یا آمیختید، شخصیتی کاملا جدید که با درسی که آنها از داستان گرفتند، با رشد دادن درون به سوی انسانی بهتر بودن گام بر می دارند. حال با خواندن این متن شروع کنید به نوشتن شخصیت هایتان و به آنها جان بدهید


منبع: www.geocities.com

نوشته Patty Apostolide

ترجمه‌ی مبارکه اسلامی‌فر