با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...

با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۶/۰۲
    تو
نویسندگان

۱۱ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

۲۳
آذر


امروز کتاب بلوتوث رو خوندم نوشته ی عبدالرضا مولوی

پیشنهاد میکنم بخونید. دررابطه با کودکان سرطانی و نیاز مبرم به کمک رسانی مردم به آنهاست.

خیلی کم اتفاق میافته این کتاب رو بخونید و بغض شمارو نگیره.

درود می فرستم به نویسنده ی مهربون این داستان.



  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۱
آذر

برخی در زندگی موفق اند

برخی ادای موفق هارا در می آورند..

برخی تحمل می کنند به امید روزهای موفقیت..

و برخی هم موفقیت هارا پس می زنند برای رسیدن به...

به امید موفقیت...




  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۹
آذر

خسته ام از بی کسی در اوج بودن های دوست..

خسته از دلواپسی..

ازتمام قصه های زندگی..

خسته ام ای سرزده از کوچه ها...

خسته از دم، بازدم های بی هدف..

پس کجارفت آن همه احساس خوب..

پس کجارفت آن صدای آبشار

لابه لای کوه آغوش و سکوت..

خسته ام از واژه های بی هدف

برلبت جاری و بر شعرم نثار..

خسته ام ای خستگی ها خسته ام..

خسته ام از بی کسی در اوج بودن های دوست..



احسان..

  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۸
آذر

این روز این شب...

این بودن ها را می ستایم

این نفس کشیدن ها درکنار صدایت و آغوشت..

این بودن هارا می ستایم..

شُکر...

  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۷
آذر

دلم طوری گرفته است که خداهم نمی داند..

به قدری غم دارم که خدا هم آرامم نمی کند..

دلم ازتمام خودم گرفته است..

  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۷
آذر

دیشب کتاب خانم چیستا یثربی به نام پستچی رو خوندم
کتاب جالبیه..توی اون خیلی باکلمات بازی شده
وسعی شده زیاد احساسی باشه طوری که اصلا به شخصیت راوی نمیخوره بخواد شوخ باشه و ...
اما درکل متون عاشقانه اش ب دل میشینه.
یک جمله اش هم برام جالب بود :

عاشق شدن سخت است
عاشق ماندن سخت تر.
  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۶
آذر

... من نمی دانم این سنت غیر حسنه ی اهدای کتاب توسط نویسنده را اولین بار چه کسی بنایش را گذاشته که تقریبا همان حکایت گذاشتن خشت کج است .

بیشتر نویسندگان جوان و حتی پیش کسوت که هنوز نامی برای خود دست و پا نکرده اند باید خودشان برای انتشار کتابشان سرمایه گذاری کنند . ناشران محترم هم معمولا فقط  اخذ مجوز و چاپ کتاب را تضمین کرده و خودشان را از پخش و فروش کتاب خلاص می کنند و فروش کتاب را می اندازند گردن  نویسنده .تازه همه آشنایان و دوستان هم به استناد همان خشت کجی که شرحش رفت انتظار دارند کتاب را رایگان از مولف ، تازه با امضای خودش دریافت کنند . واقعا حکایت جالبی است . در این میان دو نفر سود می کنند . ناشر از نوع کلان و خواننده  از نوع خرد . و ظاهرا همه ی ضرر و زیان به گردن مولف است . به این می گویند چرخه ی اقتصاد نشر ! 
شاید شما هم سهم مولف ، ناشر، پخش کننده  و فروشنده ی کتاب را از قیمت پشت جلد ندانید.سهم مولف معمولا 10 درصد پخش کننده 20 درصد فروشنده 30 درصد و ناشر 40 درصد . که البته این درصد ها  ممکن است کمی بالا و پایین شوند ولی نکته ی جالب اینجاست که سهم مولف  در هر شرایطی کمتراز بقیه  است . جالب است نه ؟

مولف ، یعنی خالق اثر  یعنی کسی که اگر نباشد ناشر و پخش کننده و فروشنده محلی از اعراب ندارند سهمش از اثری که آفریده از همه کمتر است و ما یعنی خوانندگان اثر او از او انتظار داریم که او کتابش را دودستی با امضای خودش تقدیم ما کند ! جداً آیا تا به حال شده شما از یک ناشر یا فروشنده خواسته باشید کتاب به شما تقدیم کند ؟  چرا این در خواست مضحک به نظر می رسد ولی در خواست از خالق اثر منطقی ؟ یکی از دوستان اتفاقا همین امروز تعریف می کرد که در یک کشور خارجی فرهنگی از دیر باز شکل گرفته و آن این است که خلق الله کتابی که  از کتابفروشی می خرند  را به نشانی مولف کتاب می فرستند و از او خواهش می کنند کتاب را برایشان امضا کند و بسته به کَرَمشان یک اسکناس 10 یا 100 دلاری هم لای کتاب می گذارند و برای او می فرستند!  شما این فرهنگ را با فرهنگی که در کشور ما از دیرباز حاکم بوده مقایسه کنید .بیایید از امروز تصمیم بگیریم کتاب نزدیکترین دوست یا فامیلمان را هم برویم و بخریم  و فقط او به ما افتخار بدهد و برایمان امضا کند .شاید با این کار لااقل بخشی از  سرمایه ی اولیه ای که او برای چاپ کتاب هزینه کرده را به او برگردانیم.

 

نویسنده این مطلب : سعید بیابانکی

  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۵
آذر

سکوت که میکنید..

عیبی ندارد.

فقط وقتی بلند میشوید

یادتان نرود خنده را روی لب هایتان بگذارید..

گاهی خنده های ظاهری هم زیباست.



احسان صادقی

  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۳
آذر

اتگار کرت قصه‌های کوتاهی می‌نویسد که چیزی به شما نمی‌آموزد جز اینکه آدم‌ها تا چه حد می‌توانند پیچیده باشند. اتگار ده «قاعده» برای نوشتن دارد که قاعده‌های چندان معمولی نیست. درست مثل داستان‌های کوتاهش.

و حالا قاعده‌هایی که این نویسنده می‌گوید برای نوشتن مهم است:  

 ۱) از نوشتن لذت ببرید  

 نویسنده‌ها همیشه شکایت می‌کنند که روند نوشتن چقدر سخت و زجر‌آور است. راستش را بخواهید دروغ می‌گویند! بخصوص اگر این را از نویسنده‌ای حرفه‌ای بشنوید که نان نوشتنش را می‌خورد. بیشترشان فقط دوست ندارند اعتراف کنند که پولشان را از راهی در‌می‌آورند که واقعا از آن لذت می‌برند.  نوشتن شبیه زندگی در دنیاهای دیگری‌ست. دنیای آدم‌های بی‌شماری که شما نیستید، اما آن‌ها دقیقا «شما» هستند. هربار که صفحه‌ی سفیدی پیش‌روی‌تان می‌گذارید که بنویسید (حتی اگر موفق نشوید) باید سپاسگزار باشید که فرصت آن را دارید که فضای زندگی‌تان را گسترش دهید. نوشتن تفریح است، هیجان انگیز است، آزادی از هر نوع قید است. نگذارید نوشتن را طور دیگری برایتان تعریف کنند.


   ۲) شخصیت‌هایتان را دوست داشته باشید

 برای این‌که یک شخصیت باورپذیر و واقعی باشد، باید حداقل یک نفر در دنیا باشد که آن شخصیت را دوست بدارد و درکش کند، فارغ از آن‌که از کاری که آن شخصیت در داستان می‌کند، خوششان بیاید یا نه. شما پدر و مادر شخصیتی هستید که خلق می‌کند. اگر خودتان دوستشان نداشته باشید، مطمئن باشید هیچ کس دیگر دوستشان نخواهند داشت.  


 ۳) وقتی می‌نویسید، بدهکار کسی نیستید

  در زندگی واقعی، اگر متوجه رفتارتان نباشد، احتمالا یا سر از زندان در‌می‌آورید یا تیمارستان. اما در نوشتن، هر رفتاری ممکن است. اگر شخصیتی در داستان‌تان را دوست دارید، می‌توانید ببوسیدش. اگر قالیچه‌ای در داستان‌تان هست که ازش متنفرید، فندک را بردارید و وسط اتاق نشیمن به آتش بکشیدش. گپ داستان که باشد، می‌توانید با فشار چند کلید کی‌بوردتان سیاره زمین را نابود و تمدن‌ها را از بیخ ریشه‌کن کنید و مطمئن باشید روز بعد پیرزن همسایه‌تان صحیح و سالم شما را در محله خواهد دید و با شما خوش و بش خواهد کرد.


  ۴) همیشه از میانه‌ی داستان آغاز کنید

 آغاز داستان مثل لبه‌ی سخت و سوخته‌ی کیک است که هرچند خوردنش را از همان قسمت شروع می‌کنید اما راستش مزه‌ی خود کیک را ندارد.  


 ۵) سعی‌ کنید پایان داستان را خودتان هم ندانید

  کنجکاوی چیز نیرومندی‌ست، اما عنانش را به دست داشته باشید. وقتی داستان می‌نویسید، کنترل فضا و شخصیت‌هایتان را به دست داشته باشید اما اجازه دهید که رویدادها و گره‌های داستان خود شما را هم غافلگیر کند.


  ۶) نوآوری در نوشتن را فراموش نکنید

  جمله‌بندی، علائم سجاوندی، پاراگراف‌ها همه قراردادهایی در خدمت نوشتن شما هستند. فقط به این دلیل که یک جمله همیشه با یک ساختار خاص نوشته شده به این معنا نیست که شما نمی‌توانید آن را متفاوت بنویسید. حتی اگر قاعده خاصی در تمام کتابهایی که خوانده‌اید رعایت شده، به این معنا نیست که شما هم مجبورید در داستان‌تان آن را رعایت کنید.  


  ۷) نگارش خودتان را داشته باشید  

اگر سعی کنید شبیه نابوکوف بنویسید، مطمئن باشید حداقل یک نفر وجود دارد که نامش نابوکوف است و بهتر از شما می‌نویسید. اما وقتی طوری می‌نویسید که نگارش طبیعی خودتان است، آن وقت هیچ کس نمی‌تواند مثل شما بنویسد.


  ۸) وقتی می‌نویسید، سعی کنید تنها باشید

  هرچند نوشتن در یک کافی‌شاپ به نظر رومانتیک می‌رسد، اما وقتی در جایی می‌نویسید که دیگران حضور دارند، بخواهید یا نه، مجبورید ملاحظه آن‌ها را بکنید. وقتی تنها هستید، می‌توانید با خودتان حرف بزنید یا انگشت‌ در دماغ‌تان کنید و کک‌تان هم نگزد. اصلا نوشتن می‌تواند نوعی انگشت در دماغ کردن باشد و وقتی مردم در اطراف‌تان هستند، این کار چندان طبیعی به نظر نخواهد رسید.


   ۹) بگذارید کسانی که داستان‌های شما را دوست دارند، تشویق‌تان کنند

  و به دیگران اعتنایی نکنید. اگر کسی از داستان شما خوشش نیامده، عیبی ندارد، می‌تواند برود داستان یک نویسنده دیگر را بخواند. دنیا پر است از نویسنده و اگر واقعا بگردند، حتما نویسنده‌ای را پیدا خواهند کرد که انتظاراتشان را برآورده سازد.   


۱۰) نظر دیگران را بشنوید، اما لازم نیست حتما به دیگران گوش کنید

  نوشتن خصوصی‌ترین قلمرو در جهان است. همان‌طور که هیچ کس نمی‌تواند به شما یاد بدهید که چای‌تان را چطور دوست داشته باشید، هیچ‌کس نمی‌تواند به شما یاد بدهد که چگونه بنویسید. اگر کسی به شما توصیه‌ای می‌کند که به گوش‌تان منطقی و به احساس‌تان درست می‌آید، استفاده کنید. اگر کسی توصیه‌ای دارد که به گوش‌تان منطقی اما به حس‌تان نادرست می‌آید، یک ثانیه هم وقتتان را روی آن تلف نکنید. شاید آن توصیه به درد کس دیگری بخورد. اما به درد شما، نه!.       

۰۵
آذر

خیلی خوبه که آدم یه نفر رو داشته باشه و بدونه اون یه نفر دوستش داره و بهش داره مدام فکرمیکنه

حس خیلی قشنگیه..

ولی حس دلتنگی کادوی تولد این حس قشنگه که همیشه همراه آدم خواهد بود..

فقط چند ثانیه دوری لازمه..

همین

  • احسان صادقی یزدان آباد