با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...

با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۶/۰۲
    تو
نویسندگان

تولدی دیگر

سه شنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۲ ب.ظ

همه هستی من آیه تاریکیست 

 که ترا در خود تکرار کنان 

 به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد 

 من در این آیه ترا آه کشیدم آه 

 من در این آیه ترا 

 به درخت و آب و آتش پیوند زدم 

 زندگی شاید 

 یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد 

 زندگی شاید 

 ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد 

 زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد 

 زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی 

 یا عبور گیج رهگذری باشد 

 که کلاه از سر بر میدارد 

 و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر 

 زندگی شاید آن لحظه مسدودیست 

 که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد 

 و در این حسی است 

 که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت 

 در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست 

 دل من 

 که به اندازه یک عشقست 

 به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد 

 به زوال زیبای گلها در گلدان 

 به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای 

 و به آواز قناری ها 

 که به اندازه یک پنجره می خوانند 

 آه ... 

 سهم من اینست 

 سهم من اینست 

 سهم من 

 آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد 

 سهم من پایین رفتن از یک پله متروکست 

 و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن 

 سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست 

 و در اندوه صدایی جان دادن که به من می گوید 

 دستهایت را دوست میدارم 

 دستهایم را در باغچه می کارم 

 سبز خواهم شد می دانم می دانم می دانم 

 و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم 

 تخم خواهند گذاشت 

 گوشواری به دو گوشم می آویزم 

 از دو گیلاس سرخ همزاد 

 و به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم 

 کوچه ای هست که در آنجا 

 پسرانی که به من عاشق بودند هنوز 

 با همان موهای درهم و گردن های باریک و پاهای لاغر 

 به تبسم معصوم دخترکی می اندیشند که یک شب او را باد با خود برد 

 کوچه ای هست که قلب من آن را 

 از محله های کودکیم دزدیده ست 

 سفر حجمی در خط زمان 

 و به حجمی خط خشک زمان را آبستن کردن 

 حجمی از تصویری آگاه 

 که ز مهمانی یک آینه بر میگردد 

 و بدینسانست 

 که کسی می میرد 

 و کسی می ماند 



فروغ فرخزاد


نظرات  (۲)

  • رادیو عاشقی
  • آفرین بر شما با این سلیقه تو انتخاب متن
    عالى بود
    پاسخ:
    زنده باشید
    چرا متون فرخ زاد اینطور جادوییه ؟
    پاسخ:
    حقیقتاً هم جادویی و فوق العاده اس
    روی دستش شاعری دراین سبک سخت پیدا میشه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">