با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...

با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۶/۰۲
    تو
نویسندگان

رویا

يكشنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۱۴ ب.ظ

باز من ماندم و خلوتی سرد 

 خاطراتی ز بگذشته ای دور 

 یاد عشقی که با حسرت و درد 

 رفت و خاموش شد در دل گور 

 روی ویرانه های امیدم 

 دست افسونگری شمعی افروخت 

 مرده ای چشم پر آتشش را 

 از دل گور بر چشم من دوخت 

 ناله کردم که ای وای این اوست 

 در دلم از نگاهش هراسی 

 خنده ای بر لبانش گذر کرد 

 کای هوسران مرا میشناسی 

 قلبم از فرط اندوه لرزید 

 وای بر من که دیوانه بودم 

 وای بر من که من کشتم او را 

 وه که با او چه بیگانه بودم 

 او به من دل سپرد و به جز رنج 

 کی شد از عشق من حاصل او 

 با غروری که چشم مرا بست 

 پا نهادم به روی دل او 

 من به او رنج و اندوه دادم 

 من به خاک سیاهش نشاندم 

 وای بر من خدایا خدایا 

 من به آغوش گورش کشاندم 

 در سکوت لبم ناله پیچید 

 شعله شمع مستانه لرزید 

 چشم من از دل تیرگیها 

 قطره اشکی در آن چشمها دید 

 همچو طفلی پشیمان دویدم 

 تا که در پایش افتم به خواری 

 تا بگویم که دیوانه بودم 

 می توانی به من رحمت آری 

 دامنم شمع را سرنگون کرد 

 چشم ها در سیاهی فرو رفت 

 ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر 

 لیکن او رفت بی گفتگو رفت 

 وای برمن که دیوانه بودم 

 من به خاک سیاهش نشاندم 

 وای بر من که من کشتم او را 

 من به آغوش گورش کشاندم 


فروغ فرخزاد


  • احسان صادقی یزدان آباد

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">