با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...

با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۶/۰۲
    تو
نویسندگان
۲۷
دی




  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۴
دی

  • احسان صادقی یزدان آباد
۳۰
آذر







تقدیم به خورشید زندگی ام...



  • احسان صادقی یزدان آباد
۳۰
آذر



برای من که غمگینم 
که سر گردان و حیرانم 
بیا جانا تو کاری کن
بده دستی ز روی مهر 
مرا یاری در این افسرده حالی کن 
کجای این شب تیره تو جا ماندی 
که من اینگونه در حسرت
سراغت از شب و شب مانده ها گیرم 
دقایق را برای دیدنت ........
نه یک بار و هزاران بار می گردم
ولی هرگز ز دیدارت نشانی من نمی بینم 
میان این همه ماتم 
برای لحظه ای ای یار
بیا تا من به پیش تو 
تمنایت به دل را سر به راه سازم
بیا........
بیا تا آرزو را بی اثر سازم.....
بیا تامردنم را در کنار تو.. ثمر سازم
بیا جانا بیا با مهربانی برایم 
برای من که تنهایم
تو کاری کن
مرا یاری در این آشفته حالی کن
مرا یاری در این آشفته حالی کن


شاعر : خانم ایمانی 


تقدیم به مهربون ترین فرشته ی روی زمین




  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۶
آذر



دیگر به دامان زندگی چنگ نمیزنم

برای زنده بودن

نفس کشیدن

زندگی خسته کننده تر از آن است که برای ساعتی بیشتر زنده ماندن آواره ی کوچه های اشک شوی..

آنقدر دلم گرفته است که ثانیه ای از ماندن را نمیخواهم

زندگی خاکستری است

حیف دل رفتن ندارم

حیف قدرت پرواز ندارم...

حیف آنقدر بی اراده ام که پای رفتن...

ندارم.ندارم....و ندارم

خیلی چیزهارا ، مثل همان نای رفتن 

مثل همان دل نترس...

خیلی چیزهارا ندارم...

دلخوشی هایم نیز مثل کاغذی سرگردان که به نسیمی بند است

و

چقدر خسته کننده است ، نوشتن از دلی که در هجوم وحشیانه ی واژه ها ، خرد میشود.

نه میشود آنگونه بیان کرد که هست نه میشود خالی شد با گفتن ها.

دلسرد کننده است دوست داشتن گلی که خارهایش اجازه مهربانی نمیدهند.

و چه احمقانه است که فکرکنی بین هزاران خار ، لطافت گلبرگ هایش را میتوانی حس کنی...عطرش را استشمام کنی و رنگ سرخش را به رخ دفتر زندگی ات بکشی..

دفتری با کاغذهای کاهی..که به سختی جای خالی برای چرک نویس کردن غصه هایت در آن میابی...

خیلی غمگینم 

آنقدر که با نوشتن با گفتن با فریاد زدن و...

آرام نمیشوم

خالی نمیشوم...

خیلی غمگینم


  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۶
آذر


تا کی در انتظار گذاری به زاری‌ام
باز آی بعد از این همه چشم انتظاری‌ام

دیشب به یاد زلف تو در پرده‌های ساز
جان سوز بود شرح سیه روزگاری‌ام

بس شکوه کردم از دل ناسازگار خود
دیشب که ساز داشت سرسازگاری‌ام

شمعم تمام گشت و چراغ ستاره مرد
چشمی نماند شاهد شب زنده داری‌ام

طبعم شکار آهوی سر در کمند نیست
ماند به شیر شیوه وحشی شکاری‌ام

شرمم کشد که بی‌تو نفس می‌کشم هنوز
تا زنده‌ام بس است همین شرمساری‌ام

محمدحسین شهریار

  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۵
آذر



ما بدان قامت و بالا نگرانیم هنوز!

وز غمت خون دل از دیده روانیم هنوز!

جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت!

بر همان عهد که بودیم بر آنیم هنوز!

بامید تو شب خویشتن آریم به روز!

آن جفا دیده که بودیم همانیم هنوز!

ای دریغا که پس از آن همه جانبازیها!

بر سر کوی تو بی نام و نشانیم هنوز!

دیگران وادی عشق تو بپایان بردند!

ما بیاد تو در این دشت دوانیم هنوز!

آرمیدند همه در حرم حرمت و ما!

ساکن کوی خرابات مغانیم هنوز!

نوبهار آمد و بگذشت ولیکن من و دل!

همچنان در تب آسیب خزانیم هنوز!

نه گلت خار برآورد و نه از جورت کاست!

باری از هستی خود ما بگمانیم هنوز!

بس شگفت است که با اینهمه تابش چون بخت !

در پس پرده ی پندار نهانیم هنوز !

ما از این چرخ کهن گر چه بسی پیر تریم !

همچنان از مدد عشق جوانیم هنوز !


ادیب نیشابوری 


تقدیم به.....


  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۱
آذر


می آیی به دیدارم؟

شاعر : ناشناس

دکلمه : احسان صادقی یزدان اباد







  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۰
آذر

امشب بیستم آذر ماه 1397

خیلی وقت بود که نبودم. چندسال...

فکرمیکردم شاید دیگه هیچوقت سراغ نوشتن و شعر و دکلمه نرم...

اما چه کسی از تقدیرش با خبره ؟

امشب دیگه دلم طاقت نیاورد. میخوام دوباره دلم رو خالی کنم. با نوشتن یا...

دلتنگی و دلتنگی...

رفتنی که پشتش اجبار بود. 

رفتنی که قراره خیلی کوتاه باشه اما...

کاش بعضی چیزای کوچیک شروع اتفاقای بزرگ نباشه.

کاش دلتنگی ، سردردی بود که با خوردن یک قرص درمون میشد.

کاش برگرده ، درمون تمام دلتنگی ها.

نه برای یک ساعت، یک روز،یک سال، برای یک عمر.




  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۰
بهمن


به خیالت که خیالت به سرم نیست، ولی

جز خیالت به خیالم نرود هیچ خیال...


احسان صادقی

   یزدان آباد 


  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۶
شهریور

 

 * ...شُد *

 شعر و دکلمه : احسان صادقی یزدان آباد

 


دریافت

  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۲
شهریور



برگرد و این دیوانه را دیوانه تر کن

این خانه ی ویرانه را ویرانه تر کن


من با زبان فاصله بیگانه هستم 

من رابه این بیگانگی ؛ بیگانه تر کن


مسکور صهبای نگاهت بودم ای جان

برگرد و این مستانه را مستانه تر کن 


مخمور افیون لبانت هستم ای عشق

تریاک قلب نشئه را جانانه تر کن 


شاد از شرارت های چشمان تو بودم

باز آ و این دردانه را دردانه تر کن

شاعر:ناشناس


۰۸
شهریور



گاهی اوقات قرارست که در پیله ی خود،

نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...


گاهی انگارضروری ست بِگندی درخود ،

تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!


گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس میشکند،

تا تو پرواز کنی،راهی صحرا بشوی...


گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،

باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...


گاهی ازچاه قرارست به زندان بروی،

"آخرقصه هم آغوش زلیخا بشوی...


" فروغ فرخزاد "


۰۵
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۵
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۵
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۴
شهریور


شعر و دکلمه : احسان صادقی یزدان آباد

  * هرگز *



دریافت


  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۳
شهریور

 

 

 

 

 

۰۲
شهریور



پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید


من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید


باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد


بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید


من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم


پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید


دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!


خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید


آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!


مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید


نجمه زارع


۰۲
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۲
شهریور

نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی


نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی


بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی


دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی


خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی


چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی


ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش


اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی


من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع


کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی


سجاد سامانی


۰۲
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۲
شهریور

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد

به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد


کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت

بال تنها غم غربت به پرستوها داد


اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست

غربت آن است که یاران ببرندت از یاد


عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!

نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد


چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای

اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد


فاضل نظری


۰۱
شهریور

مثل شعری قابل تحسین که بی تشویق نیست

هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست!


چشم هایت مثل اقیانوس آرامی است که

با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست


عشق یعنی "جبر "یعنی "احتمال"ِ رفتنت

راه حل زندگی وقتی به جز تفریق نیست


آمدی اما برای رفتنت آماده ام

سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست!


هیچ وقت این شاهنامه آخر خوبی نداشت

زندگی با " بی تو" بودن قابل تلفیق نیست


 هیچ چشمی بعد تو شعری به من القا نکرد

هیچ خطی غیر از ابروی تو نستعلیق نیست


فائزه محمودی


۳۰
مرداد

  • احسان صادقی یزدان آباد