با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...

با کلمات که گرم بگیری شعر می‌شوند...
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
  • ۹۵/۰۶/۰۲
    تو
نویسندگان
۲۰
بهمن


به خیالت که خیالت به سرم نیست، ولی

جز خیالت به خیالم نرود هیچ خیال...


احسان صادقی

   یزدان آباد 


  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۳
آذر

سلام 

در تمام طول مدتی که غیبت داشتم فقط دونفر از دوستان پیام داده بودند

و جویای احوالم شدند.

در این پست خواستم بگویم این دو نفر را خیلی خیلی دوست دارم 

و آرزو میکنم همیشه سلامت باشند و سرافراز.


  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۶
شهریور


 * ...شُد *

 شعر و دکلمه : احسان صادقی یزدان آباد



دریافت

  • احسان صادقی یزدان آباد
۱۲
شهریور



برگرد و این دیوانه را دیوانه تر کن

این خانه ی ویرانه را ویرانه تر کن


من با زبان فاصله بیگانه هستم 

من رابه این بیگانگی ؛ بیگانه تر کن


مسکور صهبای نگاهت بودم ای جان

برگرد و این مستانه را مستانه تر کن 


مخمور افیون لبانت هستم ای عشق

تریاک قلب نشئه را جانانه تر کن 


شاد از شرارت های چشمان تو بودم

باز آ و این دردانه را دردانه تر کن

شاعر:ناشناس


۰۸
شهریور



گاهی اوقات قرارست که در پیله ی خود،

نم نمک "شاپرکی" خوشگل و زیبا بشوی...


گاهی انگارضروری ست بِگندی درخود ،

تا مبدل به" شرابی" خوش و گیرا بشوی...!


گاهی ازحمله ی یک گربه،قفس میشکند،

تا تو پرواز کنی،راهی صحرا بشوی...


گاهی از خار گل سرخ برنجی بد نیست،

باعث مرگ گل سرخ مبادا بشوی...


گاهی ازچاه قرارست به زندان بروی،

"آخرقصه هم آغوش زلیخا بشوی...


" فروغ فرخزاد "


۰۵
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۵
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۵
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۴
شهریور


شعر و دکلمه : احسان صادقی یزدان آباد

  * هرگز *



دریافت


  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۳
شهریور

 

 

 

 

 

۰۲
شهریور



پشت دیوار همین کوچــه به دارم بزنید


من که رفتم بنشینید و ... هوارم بزنید


باد هم آگهـــی مرگ مرا خواهد برد


بنویسید که: "بد بودم" و جارم بزنید


من از آیین شما سیر شدم ... سیر شدم


پنجـــه در هر چه کـه من واهمه دارم بزنید


دست هایم چقدر بود و به دریا نرسید؟!


خبـــر مرگ مرا طعنــــه به یــــارم بزنید


آی! آنها! که به بی برگی من می خندید!


مرد باشید و ... بیایید ... و ... کنارم بزنید


نجمه زارع


۰۲
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۲
شهریور

نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی


نیم باقیمانده هم هر وقت فرصت داشتی


بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی


دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی


خانه ای از جنس دلتنگی بنا کردم ولی


چون پرستوها به ترک خانه عادت داشتی


ای که ابرویت به خونریزی کمر بسته است کاش


اندکی در مهربانی نیز همّت داشتی


من که خاکستر شدم اما تو هنگام وداع


کاش قدری بر لبانت آه حسرت داشتی


سجاد سامانی


۰۲
شهریور

  • احسان صادقی یزدان آباد
۰۲
شهریور

ناگزیر از سفرم، بی سرو سامان چون باد

به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد


کوچ تا چند؟! مگر می‌شود از خویش گریخت

بال تنها غم غربت به پرستوها داد


اینکه مردم نشناسند تو را غربت نیست

غربت آن است که یاران ببرندت از یاد


عاشقی چیست؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر؟!

نه من از قهر تو غمگین، نه تو از مهرم شاد


چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته‌ای

اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد


فاضل نظری


۰۱
شهریور

مثل شعری قابل تحسین که بی تشویق نیست

هیچ خطی مثل ابروی تو نستعلیق نیست!


چشم هایت مثل اقیانوس آرامی است که

با پریشان بودن من قابل تطبیق نیست


عشق یعنی "جبر "یعنی "احتمال"ِ رفتنت

راه حل زندگی وقتی به جز تفریق نیست


آمدی اما برای رفتنت آماده ام

سرنوشت هیچ موجی تا ابد تعلیق نیست!


هیچ وقت این شاهنامه آخر خوبی نداشت

زندگی با " بی تو" بودن قابل تلفیق نیست


 هیچ چشمی بعد تو شعری به من القا نکرد

هیچ خطی غیر از ابروی تو نستعلیق نیست


فائزه محمودی


۳۰
مرداد

  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۸
مرداد

  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۵
مرداد


بی تو این شهر را دلهره برداشت بیا

دانه ی حسرت و غم را همه جا کاشت بیا

هرخیابان بروم اسم توفریاد زند

دل اگرعشق مرا درتن خود داشت بیا...


احسان صادقی

   یزدان آباد



  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۴
مرداد

 

شعر و دکلمه : احسان صادقی یزدان آباد

 * برای تو * 

 


دریافت

 

  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۴
مرداد

  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۴
مرداد

  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۴
مرداد


متنفر شده ام از همه ی ثانیه ها 

از همه عقربه ها 

دلهره ها 

شعرها ، خاطره ها

از همه آدم ها 

ازجهانی که درآن یک قدم از شادی نیست...

متنفرشده ام از همه ی آدم ها

دلخوشی چیست ؟

کسی معنی آن می داند ؟

امشب از آن شب هاست 

که دلم عاشق دل کندن از این آدم هاست

از دنیاست...

و چه احساس بدی درمن هست

عاشق هیچ کسی نیست دلم

عشق و معشوقه کجاست ؟

عشق و معشوقه و دلواپسی و یار چه هست ؟

خنده ام می‌گیرد 

همه دنبال کمی بازی با آدم ها 

همه در پشت نقاب 

همدم و یارِ ره و عشق و غزل نیز سراب...

متنفرشده ام از همه ی آدم ها

همه ترکم بکنید 

بروید از بر من

بروید آدم ها 

دل غمگین مرا دور شوید 

دل غمگین مرا دور شوید...


احسان صادقی یزدان آباد


  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۴
مرداد

  • احسان صادقی یزدان آباد
۲۳
مرداد

  • احسان صادقی یزدان آباد